الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

51

إحياء علوم الدين ( فارسى )

عليه السلام - از وى حكايت كرده : أعددت لعبادي الصّالحين ما لا عين رأت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر ، اى ، براى بندگان شايستهء خود ساخته‌ام چيزى كه چشمى آن را نديده است و گوشى نشنيده و در دل آدميى نگذشته . و مطلب عارفان آن حالت است كه صورت نبندد كه در اين عالم در دل آدميى بگردد . و اما بر حور و قصور و ميوه و شير و انگبين و خمر و پيرايه و دستوانه حرصى ندارند ، و اگر آن بديشان دهند بدان قانع نباشند . و جز لذت ديدار خداى كريم نطلبند ، چه آن غايت سعادتها و نهايت لذتهاست . و براى آن رابعهء عدويّه را پرسيدند كه رغبت تو در بهشت چگونه است ؟ گفت : الجار ثمّ الدّار ، اى ، نخست همسايه ، آن گاه سراى . پس اين جماعت قومىاند كه دوستى خداوند سراى ايشان را از سراى و آرايش آن مشغول كرده است ، بلكه از هر چيزى كه جز اوست ، تا به حدى كه از نفسهاى خود . و مثال ايشان مثال عاشقى است كه به معشوق خود مولع باشد ، و همت او مستوفى در آن چه سوى روى او نگرد تا در آن تفكر كند ، چه او در حال استغراق از نفس خود غافل باشد و آن چه به تن او رسد احساس نكند . و عبارت از اين حالت آن است كه « از نفس خود فانى شده است . » و معنى اين آن است كه به غير خود مستغرق است ، و همّتهاى او يك همت شده است ، و آن محبوب اوست ، و غير محبوب را در او گنجايى نمانده تا بدان التفات كند ، نه نفس او نه نفس غير او . و اين حالت آن است كه در آخرت به قرّت عينى رساند كه صورت نبندد كه در اين عالم در دل آدميى گردد ، چنان كه صورت نبندد كه صورت لونها و لحنها در دل كر و نابيناى مادرزاد گردد ، الا آن كه از سمع و بصر او [ 37 ] حجاب برداشته شود ، آن گاه حالتى دريابد كه بقطع داند كه پيش از آن امكان نداشت كه صورت آن در خاطر او گشتى . چه دنيا بتحقيق حجاب است ، و به برداشتن آن ، پرده برخيزد ، آن گاه مزهء حيات طيبه دريابد ، و بشناسد كه حيات سراى آخرت است اگر بدانند ، چنان كه حق تعالى گفته است : وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ « 134 » و اين مقدار بسنده است در بيان انقسام درجات بر حسنات . بيان آن چه صغيره‌ها بدان بزرگ شود ( 1 ) بدان كه صغيره‌ها به سببها كبيره گردد . يكى از آن سببها اصرار و مواظبت « 135 » است . و براى آن گفته‌اند : لا صغيرة مع الاصرار و لا كبيرة مع الاستغفار . چه يك كبيره كه بگذرد و در عقب مثل آن نبود - اگر آن صورت بندد - عفو آن مرجوّتر از عفو صغيره‌اى باشد كه بنده بر آن مواظبت نمايد . و امثال آن قطره‌هاى آب است كه متوالى بر سنگى افتد و در آن اثر كند ، و اگر آن قدر آب به يك دفعت بر آن ريخته شدى اثرى نكردى . و براى آن

--> ( 134 ) عنكبوت 29 - 64 . ( 135 ) مواظبت ، مداومت .